حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
2617
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
دشمنان نجات يافته بمملكت پاگاس جيك فرار كردند . سر سانسان را نزد پادشاه ارمنستان آوردند و چون او اين سر را ديد گريسته گفت : « اى برادر تو از دودمان اشكانيان بودى » ، بعد پادشاه با كشيش بزرگ بدشت نبرد رفت و ديد چه كشتارى از دشمنان رويداده . چون هوا از اجساد كشتگان متعفّن بود ، حكم شد مردگان را دفن كنند چنين بود انتقامى ، كه از سانسان و قشونش از جهت قتل گريگور كشيده شد . اين انتقام بقدرى كامل بود ، كه يك نفر دشمن هم باقى نماند . چنين است مفاد نوشتههاى فوستوس بيزانسى و از آن به خوبى استنباط مىشود ، كه اولا ماساژتها ، يعنى يكى از اقوام سكائى ، كه در زمان كوروش بزرگ ، موافق نوشته هرودوت ، در آن طرف سيحون سكنى داشتند و كوروش بقول مورّخ مزبور در جنگ با آنها كشته شد ، در اين زمان تا پشت كوههاى قفقاز انتشار يافته بودند . ثانيا هونها هم در قشون سانسان بودند ( در باب هونها بالاتر صحبت داشتهايم ، صفحه 2254 ) . ثالثا اين مردمان داراى پادشاهى بودند اشكانى و سانسان نام ، كه با خسرو پادشاه اشكانى ارمنستان قرابت داشته . در باب چهار شعبه اشكانى آگاتانژ ( آگاثانگلوس ) مورّخ ارمنستان چنين نوشته ( سنمارتن ، جلد اوّل ، صفحه 36 ) : پارتيها ، وقتى كه باعلى درجه سعادت رسيدند ، اين ممالك را داشتند : مملكت پارس ( يعنى ايران ) و ارمنستان و صفحاتى را ، كه در هند واقع و هم حدّ ممالك پارس بود و نيز مملكت ماساژتهاى شقى را . ممالك مذكوره چنين تقسيم شده بود : شعبه اولى قوم پارتيها بود ، كه بعدها اسمشان را عوض كرده خودشان را اشكانى ناميدند ، از جهت رشادت بر سايرين برترى داشتند و در ايران سلطنت ميكردند ، بدوّمى ، كه مقام دوّم را حائز بود ، ارمنستان رسيد . بسوّمى ممالك هند ، كه در همسايگى پارس بود . بچهارمى مملكت ماساژتها . اين ترتيب در ميان قوم پارت مدّتهاى مديد باقى بود . چنين است نوشتههاى آگاتانژ و بعد همان نويسنده و فوستوس بيزانسى